توسعه فردیروزمرگی‌های مننوشتار درمانینویسندگی

اگر زندگی جور دیگری بود

امروز که چند اتفاق ناخوشایند افتاد و مقداری حال و هوای دلمان را خراب کرد در حال خوش و بش کردن یکی از دوستان در همین تلگرام بودم(چشتون در بیاد که نتونستید محدود کنید، چون تور نصب کردم مثل ساعت کار میکنه☺) به این موضوع رسیدیم که کاش زندگی برای ما جور دیگری بود!

چه جوری یعنی؟ الآن مثلا چه گلی زدی به سرت که با جور دیگر چه به سرت بگیری؟😐

این شد که گفتم مقداری به جور دیگر زندگی خودم بپردازم و بنویسم که من چه نوع زندگی را دوست دارم. زندگی به سبک آشپزی و سفر یکی از اون قسمت‌های خوب زندگی من در جور دیگر هست که خیلی دوست دارم تجربه‌ش کنم.

شاید اگر این بیماری لعنتی نبود به جای اینکه بشینم و اینجا و جاهای دیگه در حال نوشتن باشم، الآن نشسته بودم سر دیگ در حال آشپزی کردن بودم. شاید اصلا این وبلاگ وجود نداشت، شاید حضور من در اینترنت مثل خیلی افراد دیگه محدود به همین شبکه‌های اجتماعی بود، شاید، شاید، شاید…

و همینطور شایدهایی که در رویا برای خودمون لیست می‌کنیم و دوست داریم هر طور که شده به یکی از این شاید‌ها و ای‌کاش‌ها برسیم اما امان از گذر زندگی که همین کار امروز به فردا تپاندن‌ها جوری میشه که این جور دیگر زندگی را تجربه نمی‌کنیم.

بعد از سفر دومین چیزی که دوست دارم و باهاش حال می‌کنم آشپزی کردن هست. امشب هم که تنها بودم و نشستم به درست کردن یک املت عباس‌پز بعد از فکر کنم ۸ ماه🤔. آشپزی را دوست دارم. وقتی مشغول میشم به درست کردن یک چیزی بر خلاف اینکه طبق دستور پیش برم و از هر چیزی به همان نسبت که برای درست کردن غذا تعریف شده استفاده کنم، میام و هر چیزی که به چشمم میخوره را اضافه می‌کنم. البته این شرایط فقط وقتی هست که برای خودم باشه، یهو دیدی چیز خوبی نتونستم از آب در بیارم و حال بقیه هم حسابی به هم زدم.🤮

تا یادم میاد در بیشتر مواقع که مشغول درست کردن املت بودم تنها بودم. تنهایی امشب باعث شد توی همین نیم ساعتی که یه املت درست کردم و نشستم به در آوردن دل مبارک از عزا، به اتفاقات یک سال گذشته بیشتر فکر کنم. اتفاقات خوب، بد و ناخوشایند که حتی بعضیاشونو دوست ندارم به یاد بیارم. اما مگه میشه؟

از اتفاقات بی معرفتی و سرکار گذاشتن بگیر بره تا تنهایی این دو ساله در غیاب سرباز وطن که دارم طی می‌کنم و فقط منتظرم هرچه زودتر تموم بشه و برگردیم به روزهای بهتری، یعنی میشه؟!😕

نمی‌دونم اصلا آشپزی می‌کنید؟ نمی‌کنید؟ حالا شاید پیش خودتون فکر کنید که، ببینا… حالا یه املت درست کرده، میخواد بشینه فلسفه تنهایی و همه چیز رو قاطی این املت بکنه بره!😐 تعارف که نداریم، راستش همینطوره!

با گذشت ۲۴ سال از این زندگی و وضعیت دیگه کم‌کم زندگی را دارم همونطور مثل یک املت می‌بینیم که همه چیز قاطی هم شده، اما فرقی که بین زندگی و املت هست اینه که املت میزنی جیگرت حال میاد، کیف می‌کنی، مخصوصا اگه املت تو مسافرت و هوای آزاد باشه. اما زندگی اینطور نیست، میتونه نمک املت زیادی بشه و زندگی کلا برات شور بشه، میتونه بخشی از املت شور بشه و یه بازه زمانی از زندگی را شور کنه، یا میتونه متعادل باشه و حالش رو ببری. اما مطمئنا برای بیشتر ما بخش نیمه شور املت وجود داره.

باید یه طوری این املت زندگی رو بزنیم که متعادل بشه، شاید استفاده از پیاز و فلفل بتونه این بخش‌های شور رو مخفی کنه. اما نه برای همیشه!😕 اتفاقاتی تو زندگی رخ میده، یکی میاد، یکی میره، یه روزی میگه باشه و حسابی کوک میشی ولی به عمل که میرسه…😐 بگذریم… بزارید املت زندگی را دوباره با دستای خودمون بسازیم، بلکه با تجربه گرفتن از گذشته این بار خرابش نکنیم! بالاخره باید با امید پیش رفت و از جایی دوباره شروع کرد دیگه☺


طرز تهیه املت عباس‌پز

شعله‌های سازندگی زندگی را روشن کنید، اما مواظب باشید با شعله کم شروع کنید، با شعله یکسان. عجله که نداریم، قرار نیست ره صد ساله را یک شبه پیش بریم. بلکه باید با یک ریتم خاص و پیوسته بریم که خراب کاری نکنیم. اولش از همین پیاز شروع می‌کنیم.

شنیدید که میگن، یه آشی برات بپزم که روش نیم وجب روغن باشه؟ سعی کنید نزارید کسی از این آش‌ها براتون بپزه. زحمت روغن امشب املت منو بابا کشید که یکمی زیادی ریخته و بود و تا من بیام شروع کنم به پختن املت زندگیم، پیاز و خورد کرده بود و طبق عادت با همون شعله کمی که در جریانش بود پیک‌نیک را روشن کرده بود. این روغن یه مقدار خراب کاری کرد، بگذریم…

همین که پیاز را ریختید بعدش شروع کنید به ریختن گوجه‌های خورد شده. این گوجه‌ها رمز خوشمزه کردن املت شما را دارند، هرچی روی این گوجه و زمانی که باید تخم‌مرغ را قاطی گوجه کنید مدیریت داشته باشید و در زمان‌های مختلف این کار را انجام بدین یه روزی میرسه که بعد از چندین بار املت درست کردن دیگه رمز و فوت و فن میاد دستتون. معمولا من گوجه را که میریزم بعد از اینکه به اندازه کافی حرارت داده شدند شروع می‌کنم به له کردن اونها که داخل پیاز در حال گرفتن طعم هستن و آخر سر هم پوست گوجه‌ها را جدا می‌کنم.

اگر زندگی جور دیگری بود | زندگی به سبک آشپزی

وقتی به اندازه کافی حرارت دیدند، تخم مرغ را میزنم بین این گوجه‌هایی که با پیاز، گوجه، ادویه و… طعم دار شدند. شاید خیلی‌ها در این زمان شروع کنند به هم زدن و همه چیز را قاطی هم کنند، اما فکر می‌کنم اگر بزارید به همون حالتی که زرده به صورت کامل قرار داره باقی بمونه بهتر باشه، من که این مدل طعم را دوست دارم.😋 در مرحله آخر نمیزارم زیادی حرارت ببینه، به اصطلاح تخم مرغ عسلی باشه بیشتر حال میده. نمی‌دونم شما هم تخم مرغ را به صورت عسلی دوست دارید یا نه؟

اگر زندگی جور دیگری بود | زندگی به سبک آشپزی

بخش نهایی کار که شد دیگه وقت خوردنه، اگر یه مقدار شیوید، و فلفل هم دم دست داشتم چیز خیلی خوبی میشد، ولی نبود دیگه😕.

شروع می‌کنید به خوردن، نتیجه زحمت و برنامه‌ای که برای زندگی در پیش گرفتید رو می‌بینید، میتونه خوب باشه یا بد. تجربه اول معمولا ممکنه چیز خوبی از آب در نیاد، یا اینکه بالا پایین شدن‌های زندگی کمی حالتون را خراب کرده باشه و اون نتیجه خوب را ازش نگیرید، چیزیه که شده دیگه، راه برگشتی که ندارید.

اگر زندگی جور دیگری بود | زندگی به سبک آشپزی

آخرش با یک منظره به این شکل روبه‌رو میشید. درست وقتی لقمه آخر در لای دندون در حال بالا پایین شدنه وقت ریختن چای هست، هیچ لذتی بالاتر از این لحظه وجود نداره، چایی را زده و بگیرید مقداری دراز بکشید.

البته معمولا باید به شکل زیر باشه، ولی چون حال میزون نبود نشد دیگه.

یادتون نره ظرف‌ها را هم بشورید…☺


یه مقدار املت‌های زندگی خراب شده بود، یعنی خرابش کرده بودند. این شد که با این املت تصمیم به شروع دوباره گرفتم. گذشته‌ها گذشته…

برچسب ها

عباس صادقی

مدتی را برای به اشتراک‌گذاری داشته‌های خود با دیگران سپری کرد، داشته‌هایی از جنس تولید محتوای آموزشی… تا اینکه اتفاقات روی ناخوش خود را نشان داد و تصمیم گرفت تا در وبلاگ خود در تلاش برای تاثیر روی جهان باشد…

نوشته های مشابه

۴ دیدگاه

  1. مطلب خوبی بود و یه جاهاییش تلخ، حقیقتش اینه حقیقت تلخه، تلخی بعضی جاهای این مطلب هم بخاطر همین بود 🙂
    امیدوارم که زندگیت با تلاشی که داری رنگ شیرینی به خودش بگیره و لذت ببری ازش❤❤❤

    1. سلام وحید جان، مرسی
      کاش که همگی بتونیم فوت و فن این املت زندگی‌ره حسابی یاد بگیریم که دیگه با تلخی و شوری مواجه نشیم 😀

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن