آزادتوسعه فردینوشتار درمانینویسندگی

گوش دادن یا نوشتن، یک غذای روح!

غذای روح همان چیزی است که همه ما انسان‌ها، چه آن‌هایی که روزگاری خوش یا ناخوش را در این دنیا گذرنداه و حال با رفتنشان از این دنیا دستشان کوتاه است و چه برای همه ما جمعیت 7.6 میلیارد نفری که در حال حاضر در یک کره خاکی گرداگرد هم جمع شده و برخی با هم سر نزاع داریم، برخی با هم باند تشکیل داده و خورده ریزه‌ها را در هم می‌شکنیم تا به خیال خودمان برتر از دیگران باشیم و برخی که سکوت اختیار کرده‌ایم… لازم بوده، هست و خواهد بود.

با یک غذای روح خوب می‌توانیم خودمان را بسط داده و گسترش دهیم، از کسانی که غذای روحشان را با ما در میان می‌گذارند به صورت مشترک تغذیه کنیم و به عنوان یک مکمل عمل کنیم تا حال یکدیگر را خوب کنیم.

یکی همچون من غذای روح خود را با گوش دادن به موسیقی کسب می‌کند، موسیقی که در تک‌تک نت‌های آن و در تک‌تک جملات تنیده شده در آن روح دیگری قرار دارد و در آن تنیده شده است. دیگری هم با قدم زدن زیر باران، آن یکی با خرد کردن تکه‌های یخ در لای دندان‌های خود و…

تا به امروز و در طول این چند سال هر زمان که روزگار روی ناخوش خود را به من نشان می‌داد به موسیقی پناه می‌بردم و با گوش دادن به موسیقی آن هم با صدی بلند سعی در آرام کردن خود داشتم. موسیقی که می‌توانست از هر جنسی باشد. گاه روح خواننده و شاعر یک موسیقی با غذای خوبی تغذیه شده بود و حالم را بیشتر و بیشتر بهتر می‌کرد و گاه با غذای ناخوشایند که روح را همچون یک هندزفری گره‌خورده در هم میتنید و مجبور بودم تا آنقدر با این هندزفری سر و کله زده و کلنجار روم تا دست آخر روحم را آزاد کنم.

اما دیگر وضعیت فرق کرده است، آن آدم سابق هستم اما با تغییراتی که در من ایجاد شده و حال قصد دارم تا حالم را جور دیگری بهتر کنم. از ناملایماتی که در این چند لحظه، چند روز، چند ماه، چند سال و در آخر چند دهه که دیده و شنیده‌ام و خود شما هم آنها را تجربه کرده‌اید. تا به امروز تغذیه از غذای روح یک شاعر، یک خواننده، یک ترانه‌سرا و… حالم را خوب می‌کرد، راستش را بخواهید دیگر می‌خواهم غذای خودم را با سلیقه و دستپخت خودم تهیه کرده و در خلوتی تنهایی به خورد خودم بدهم تا بهتر شوم.

غذای روح از جنس نوشتن…

زین پس قصد دارم بیشتر و بیشتر بنویسم، نمی‌دانم شاید فاز آخر سال دوباره به سراغم آماده و روزهای دلگیر را پشت سر میگزارم تا از خزانی دیگر به بهار بروم، یا اینکه این خزان مثل خزان‌های گذشته نیست و می‌خواهد مرا از میان شاخ و برگ‌های خشکیده خزان‌های گذشته رها کرده و جوانه‌های بهتر شدنم را از خاک پس زند!

آن هم که قرار بود بماند، دیگر نیست… رفت تا شاید روحش را از جای دیگری تغذیه کند…

پس اگر تا به امروز نویسندگی می‌کردم تا یاد دهم آنچه را از دیگران فرا گرفته‌ام، اما دیگر قصد دارم تا با نویسندگی شروع به نوشتار درمانی کنم تا هم روی خودم تاثیری داشته باشد و هم اینکه من نیز در این موتور چرخش روزگار به عنوان یکی از آن چرخ دنده‌های بسیار کوچک نقشی را در گسترش و تاثیر روی جهان داشته باشم…

شاید آری، شاید نه… به هر حال از جایی باید شروع کرد، از جایی مثل یک وبلاگ…

4+
برچسب ها
سفارش تولید محتوا

عباس صادقی

چند سالی است زمام تولید محتوای آموزشی در سایت‌های بزرگ وردپرسی را برعهده دارد. به تحصیلات آکادمیک علاقه‌ای نداشته و از دانشگاه انصراف داده است. از علاقه‌مندی‌های وی می‌توان به نویسندگی، سفر، موسیقی و آشپزی اشاره کرد. درباره من…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن